خواجه نصير الدين الطوسي
10
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
اوئيم بحكمت ، و اثر از حكمت مىشناسيم و ميدانيم ، و چون مىشايد كه ما ( كه ) آفريده و بندهء اوئيم بحكمت موصوف باشيم آن واجبتر باشد كه گوئيم كه حكمت همه از اوست ، و همچنين در وجود خود مىيابيم كه هيچ فعل از ما در اين عالم صادر نمىشود الّا كه تصوّرى بر آن سابق مىباشد ، پس چون مىبينيم كه تصوّر ماست كه موجب فعل ما مىشود از اين روى چون در كار او تعالى سخن گوئيم از حدّ همين استدلال يعنى مقام دانش و بينش خود بر نتوانيم گذشت بأوّل وهلة چنين بايد گفت على الضّرورة سؤال ، صدور عقل اوّل از علّت اولى بگفتى ، در صدور ديگر موجودات چه گوئى ؟ جواب ، اين را دو جواب است يكى مجمل و يكى مفصّل ، امّا جواب مجملى آن است كه عقل اوّل بقوّت تأييد كلمهء اعلى غايت كلّ اشياى روحانى و جسمانى تصوّر كرد ، مثلا اين كه من لدن الفلك المحيط إلى منتهى مركز الأرض عالمى مىبايد بر اين شكل و هيئت كه اين ساعت هست شخص كلّى ، و او را دارنده و مؤلف و محيط به او ، و اين تصوّر سبب ايجاد بدايات كلّ اشياء شد و جميع ما يحتاج هر موجود ، مثلا عقول [ 10 ] و اشتراكات آن نفوس و تصرّفات آن و افلاك و تدبيرات آن و اركان و تأثيرات آن و مواليد و تناسبات آن با هر چه مصالح ايشان به آن قائم بود و احتياج ايشان به آن دائم در ضمن آن ببايد ، مثلا شديد الشّبهة باصابة العين ، يعنى تا اين تصوّر بكرد و اين همه دفعة واحدة بر سبيل ابداع و اختراع در وجود آمد ، هر دو يكى بود ، ابداع يعنى عقلانى كه بىتوسّط از أمر در وجود آمد ، و اختراع يعنى روحانى و جسمانى كه بتوسّط عقل و نفس از أمر در وجود آمد